سایر نوشته ها ـ بخش سوم

سایر نوشته ها ـ بخش سوم

نوشته شماره (145) ـ زیارت خانه دوست (1) : سفر عمره اسفندماه سال 1390 باز هم به لطف خداوند قادر متعال، عازم زیارت حرمین الشریفین نصیبم شد. پیامی عمومی ارسال کردم. ضمن استدعای حلالیت و عرض خداحافظی برایتان آرزوی سیر این مسیر الهی را دارم. ارادتمند : حمیدالدین ملازهی این پیامی بود که به تعداد…

سایر نوشته ها ـ بخش دوم

سایر نوشته ها ـ بخش دوم

نوشته شماره (92) ـ سیاست و توسعه (1) مدتی است با خودم کلنجار دارم که چرا ما انسانها اینقدر عافیت طلب و گریزان از مسئولیت هستیم. وقتی انسان به چیزی و یا کسی و یا حتی اعتقاد و باوری وابستگی افراطی پیدا می‌کند، خود بخود محافظه کار می‌شود. یعنی سعی می‌کند از واقعیتها فرار کند…

سایر نوشته ها ـ بخش اول

سایر نوشته ها ـ بخش اول

نوشته شماره (1) نه تنها چشم همين از غم نه تنها چشـم خون پـالاي من گريد        که همچون نخل باران خورده، سر تا پاي من گريد نه چون شمعم که شب گريد، ولي آرام گيرد روز     که چشمم شب به روز و روز بر شبهاي من گريد دو چشمم خشک شد امروز، از بس گريه…

نوشته‌هایی برای مرحومه مادرم

نوشته‌هایی برای مرحومه مادرم

وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا ﴿۲۳﴾ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا ﴿۲۴﴾ [سوره اﻹسراء 23ـ24] پس از رحلت مرحوم پدرم در 25 دیماه  1345 من هرگز بجز 2 سال دوران سربازی…

نوشته‌هایی برای برادرم مرحوم مولانا قمرالدین

نوشته‌هایی برای برادرم مرحوم مولانا قمرالدین

☑بیماری و رحلت برادر بزرگوار و عزیزم حضرت مولانا قمرالدین رحمت‌الله تعالی علیه اکنون در ادامه خاطراتم می‌خواهم از روزهاي سخت روحي سال 1382 بنویسم. خاطراتی تلخ و پردرد که کمر زندگيم را شکست و قلب گرفته و پردردم را با حزني وصف ناپذير مواجه ساخت. روزهاي تلخ و سخت زندگیم که از 12 شهريورماه…

خاطرات خدمت در شهرداری تهران

خاطرات خدمت در شهرداری تهران

☑ حضور برای خدمت در شهرداری تهران ساعت 5 / 10 صبح روز 21/1/81 باتفاق جناب آقای مهندس پیمان یاسائی به دفتر جناب مهندس ملک‌مدني رفتم و نمي‌دانستم چه کاري با من دارد. شهردار تهران لطف کردند و ما را با آغوش باز پذيرا شدند. البته اينطور استقبالي را هرگز انتظار نداشتم ولي واقعاً انسان‌ها…

خاطرات خدمت در وزارت کشاورزی

خاطرات خدمت در وزارت کشاورزی

بازگشت به وزارت کشاورزی و ادامه خدمت قابل ذکر است من استخدامي وزارت کشاورزي بودم و مي‌بايست براي از بين نرفتن سوابق خدمتي‌ام به کار خود بر می‌گشتم. گرچه آقای دکتر کلانتری لطف کرده و من را دعوت به وزارت کشاورزي کردند، ولی اگر هم اين طور نمي‌شد باز هم مجبور بودم به وزارت کشاورزي…

خاطرات خدمت در مجلس شورای اسلامی

خاطرات خدمت در مجلس شورای اسلامی

☑ قصد خدمت در مجلس شورای اسلامی در يکی از روزهای آذرماه سال 1362 در اداره کشاورزی ايرانشهر در دفتر کارم در بمپور مشغول کار روزانه بودم. توضيحاً بايد عرض کنم که به علت عدم وجود ساختمان اداری در مرکز شهرستان ايرانشهر قبلاً اداره کشاورزی ايرانشهر برای استفاده بهتر از ساختمانها و تأسيسات سرپرستی شرکتهای…

خاطرات دوران سربازی و ورود به جامعه

خاطرات دوران سربازی و ورود به جامعه

☑ رفتن به خدمت سربازی و ورود به جامعه خلاصه پس از پايان سال‌های درس و مشق و کلاس، در20 آبانماه 1350 برای گذراندن دوره آموزشی خدمت سربازی به عنوان سپاهی ترويج وآبادنی راهی تهران شدم. پس از گذراندن دوره شش ماهه آموزشی در پادگان سپاهیان ترویج وآبادانی کرج به اداره کل کشاورزی منطقه گرگان…

خاطرات دوران کودکی و تحصیلی

خاطرات دوران کودکی و تحصیلی

☑ پیش نوشته اکنون که در نظر است خاطراتم منتشر شده و در اختیار همگان قرار گیرد، لازم است که این مجموعه را به روح پر فتوح پدر بزرگوارم مرحوم حضرت مولانا شمس‌الدین رحمت‌الله تعالی علیه و نیز با گرامیداشت یاد و خاطرات روحانیون معزز و بزرگواری که به طریقی افتخار داشته ام که در…